سید شهاب الدين طباطبايي
موضوع اخلاق سياسي به همان اندازه كه مهم است و حداقل در ظاهر و به زبان مورد توجه قرار مي گيرد ، به اندازه اهميتش به ويژه در اين چند سال مغفول و مهجور مانده است.
اخلاق سياسي همان چيزي است كه بايد از توجيه اعمال خلاف اخلاق و قانون به بهانه آنكه در سياست و براي پيشبرد اهداف سياسي هر كاري توجيه پيدا مي كند جلوگيري كند، يا اخلاق سياسي است كه بايد تذكر دهد كه به نام در خطر افتادن مقدسات و شريعت نمي توان از ابزار و قدرت سياسي براي از ميان به در كردن رقيبان بهره جست، اصلا اين سوال كه آيا اهل سياست مجازند كارهايي بكنند كه اگر در عالم سياست نبودند اخلافا مجاز به انجام آن نبودند در دامنه اخلاق سياسي مي گنجد و ...
در اين ميان آنچه مهم تر است نقش حاكميت و حاكمان است در جاري و ساري شدن اخلاق سياسي در جامعه، و البته نه آنكه فقط بخواهند و اراده كنند و فرمان بدهند به اينكه اخلاق سياسي خوب است و بايد فراگير شود و بعد هم الگويي ابداع كنند مطابق علايق و سلايق خود و آن را الگوي اخلاق سياسي بنامند و هرآنكس كه در اين دايره من درآوردي نگنجيد با اتهام عدم پايبندي به اخلاق سياسي از محدوده هر روز تنگ تر شده خودي ها برانند و تاديب كنند. و خلاصه اين اخلاق سياسي خود تعريف كرده را هم بر شمار روزافزون ضوابط نظارت همه گيري كه به همه چيز آدمها كار دارد بيافزايند.
به جنبه هايي كه حاكميت در شكل گيري اخلاق سياسي يا انهدام آن نقش به سزا دارد اشاره اي مختصر مي كنم :
اول آنكه به هرحال رفتار سياسي در جامعه به ويژه در حوزه سياست ورزي متاثر از رفتار سياستمداران در قدرت و حاكمان آن جامعه خواهد بود، اگر دروغ، مردم فريبي، اعمال خشونت غيرعادلانه، تضاد در وعده ها و عمل ها از حاكميت بروز و ظهور كند، نمي توان و نبايد انتظار داشت كه اخلاق سياسي چارچوب ها و بايد و نبايدهايش را در سطح سياسي جامعه بگستراند، و عجيب هم نخواهد بود كه اخلاق اجتماعي و رفتار و گفتار مردمان عادي نيز متاثر از اين الگو شود و بحران اخلاق اجتماعي و پديده خطرناك نابودي سرمايه هاي اجتماعي با شدت هرچه بيشتر فراگير شود.
در اين قسمت البته وظيفه اي ديگر نيز بر دوش حكومت است و آن رعايت سلسله مراتب تشكيل جامعه اي اخلاقي است تا بعد نوبت به اخلاق سياسي نيز برسد. باوراندن اينكه چه كاري خوب است و چه كاري بد،چه كاري در حوزه اخلاق است و چه كاري در رده ناهنجاري هاي اخلاقي قرار مي گيرد آنهم با معيارها و سنجه هاي مورد پذيرش عقل و خرد جمعي قدم اول است. باور داريم كه اكثريت قريب به اتفاق مردم اگر به راستي به خوبي كاري باور داشته باشند حتما به كار خوب رو مي آورند و بد را رها مي كنند. باوراندن اخلاق و هنجارهاي اجتماعي البته آسان نيست و به هر روشي مثلا ارعاب و تهديد و توسل به زور هم كه اصلا ممكن نيست. باوراندن چيزي در حد اقناع و توجيه منطقي است. گام بعدي در اين توالي ايجاد انگيزه است،كساني كه به هر دليل به باور نرسيده اند كه اين خوب است و آن بد، بايد در يك نظام پاداش و نه تنبيه نتيجه رعايت قواعد اخلاقي و دوري از ناهنجاري ها را ببينند و سوق پيدا كنند به سمت خوبي و بالاخره آخرين قدم واداشتن كساني است كه در دو مرحله قبل زير بار قواعد اخلاقي نرفته اند و اگر مراحل قبلي به درستي طي شده باشد تعدادشان محدود و ناچيز خواهد بود. يعني جريمه و تنبيه و زندان در آخرين زنجير از اين سلسله قرار مي گيرد. بگذريم از حكايت جامعه خودمان كه اين سه پله را به همين ترتيب البته دقيقا معكوس طي مي كنند!
از سويي ديگر حاكميت مي تواند و بايد با پاسخي درخور به نيازهاي اوليه، فضايي فراهم آورد كه اخلاق سياسي بعنوان نيازي ثانويه يا در مراتب بعدي فرصتي براي بروز يابد. نظريه سلسله مراتب نيازهاي مازلو در تبيين اين وظيفه حكومت شايد به كار آيد: تا زماني كه فعالان سياسي را با برخوردهاي خشن و اتهام زني و زندان و شكنجه درگير مي كنند يعني كه نياز اوليه مي شود آزادي، شرايط برابر براي زندگي، مبارزه براي استيفاي حقوق از دست رفته و نيازهاي ثانويه و هرچند مهمي مثل توجه به اخلاق سياسي اصلا پديد نمي آيند. و البته به همين مراتب، ابتدا اين اخلاق اجتماعي است كه در صورت عدم تحقق نيازهاي اوليه قرباني مي شود و بعنوان نيازي ثانويه هيچ گاه مورد توجه قرار نمي گيرد. واقعا از انسان هايي كه در تامين روزمره و نيازهاي اوليه زندگي شان مانده اند چگونه مي توان توقع رعايت اصول و قواعد اخلاقي كه جزء نيازهاي رده بالاتر است داشت؟ و در توالي كه اخلاق سياسي در طول و پس از اخلاق اجتماعي قرار مي گيرد تا زماني كه ناهنجاري ها و نابساماني ها در حوزه اخلاق اجتماعي وجود دارد انتظار فراگير شدن يا حداقل توجه به اخلاق سياسي انتظاري نابجاست.
در فضايي كه هر روز شرايط كار سياسي و سياست ورزي محدودتر و سخت تر مي شود و عرصه سياست ميدان جنگي را مي ماند كه آنكه قدرت و زور دارد با هرآنچه در اختيار و امكان دارد متهم مي كند و مي بندد و مي گيرد، در چنين شرايطي جمله مصطلح "سياست پدر و مادر ندارد" تبديل مي شود به "سياست پدر و مادر در مي آورد" ! و آن وقت اگر حداقل مي شد براي سياستي كه پدر و مادر ندارد ضوابط و چارچوب و اخلاق تعريف كرد حالا بايد اول فكري به حال رهايي از سياستي كه پدر و مادر در مي آورد كرد
منبع : وب سایت طراوت